Those who provide necessaries for an individual are slaves, and those who provide them for society are handicraftsmen and day-laborers."  Aristotle's politics

برای کسانی‌که عمر خویش را با کارهای دستی و مزدوری می‌گذرانند، مجال کسب فضائل نیست.

خانه تماس | درمیان بانوزی‌ها

 

درباره‌ی: من (2)، بانوزیا(3)

1- حسن روشن، اهل قم، دانشجوی ورودی 81 کارشناسی فیزیک دانشگاه اصفهان. در حال حاضر در مرخصی تحصیلی بسر می‌برم. با همه علاقه‌ام به فیزیک، برای فوق فلسفه علم می‌خوانم و از همین حالا قوی‌ترین گمان ذهنی‌ام این است که احتمالاً با حفظ علاقه‌ام به فلسفه علم، در آن وادی نیز قراری نباشد! درباره‌ی مرام و عقاید و علایق و غیره و ذلک دیدم هرچه بگویم خود-متناقض است و  مضافاً الزام‌آور؛ و عیب اول آن باشد که بنده را با الزام خصومتی است دیرین. این شد که لب به زیادت بستم و سخن کوتاه کردم. از معایب و قصورات گفتن را هم به شاهد همین مبارک اظهار وجودمان، که خود همه عیب عیان است، ناقص و فریبنده و البته رسواکننده دیدم و از آن بابت هم سکوت را برحق. خلاصه نماند گفتنی که نگفتنش را نشاید؛ جز آن قول سعدی که:

گر خود همه عیب‌ها بدین بنده در است

هر عیب که سلطان بپسندد هنر است

شما نیز امید واهی نبندید، نهایتاً از عیوب ما چیزی را مطبوع طبع بیابید و بس! باشد که در عرضه هنرهایم توفیق حاصل شود!

و من الله توفیق!

2- گمانم یکی از زمان‌هایی که آدمی احساس می‌کند بایست بندی، تبصره‌ای و یا تصحیحی بر اظهارات سابق خودش اضافه کند، آن موقعی است که بخشی از آن اظهارات سابق، دیگر صادق نباشد. در مورد این ستون «درباره‌ی من» نیز هم‌اکنون چنین مطلبی صدق می‌کند. در حال حاضر دیگر در مرخصی تحصیلی بسر نمی‌برم، برای فوق فلسفه علم نمی‌خوانم و از همین حالا قوی‌ترین گمان ذهنی‌ام این است که در شرایط کنونی‌ام چندان میلی به شروع کردن دوره تحصیلی جدیدی در خودم نمی‌بینم. به اصفهان برگشته‌ام و ترم ده و از ‌قرار آخر دوره‌ی کارشناسی فیزیک را می‌گذرانم. همچنان چون قبل از این مقهور سفر و جاده‌ام و اصفهان رفتن و برگشتنم همه بهانه‌ای است برای هرچه بیشتر بودن در جاده.


1- این روزها درباره‌ی بانوزیا، هجی‌ و معنی‌اش دچار شک‌های زیادی شده‌ام و دیگر بعید نمی‌دانم آن، خود تالیف ذهنی یک خواننده‌ی بی‌دقت کتاب یک نویسنده‌ی شوخ‌طبع نباشد.

2- آخر در مورد این بخش نظرات به نتیجه‌ای نرسیدم. چند بار برش داشتم و باز دوباره گذاشتم‌اش. خوب حالا هم باز می‌خواهم برش دارم. شاید باز نظرم تغییر کرد و مجدداً... تنها مسئله‌ای که ماند اینکه، نفهمیدم اینکه خودم را مقید نمی‌کنم و منتظر نمی‌مانم تا طبعم را به تجربه محک بزنم رضایت مضاعفی درونم برمی‌انگیزد یا شکی محتاطانه. خلاصه نتوانستم به جواب رضایت‌بخشی برسم که این بخش نظرات حق نویسنده است یا خواننده!
3- بله درست بود! لااقل آن بخش از شک‌هایی که مربوط به هجی بانوزیا می‌شد درست و بجا بود. این‌گونه، می‌خواهم ضمن اعتراف به اشتباهم هوشیاری خودم را نیز نشان دهم! بهمن ماه بود که دیگر مطمئن شدم. از همان حدود بود که دیگر کمتر هم نوشتم و از آن کمتر اینجا قرار دادم. خوب، به نظرم آمد بهتر است هرچه زودتر تکلیف را روشن کنم؛ می‌مانم همینجا و یا جابجا می‌شوم. یا لااقل تا آن زمان به نشانه‌ی ماندنی که هنوز در موردش تصمیم نگرفته بودم، ننویسم. حتی چند آدرس جدید را ثبت کردم و مشغول طراحی‌اش هم شدم. هر چند قصد من این بود که مسئولانه با این موضوع برخورد کنم، اعتراف می‌کنم که خیلی زود فراموش کردم برای چه قرار شد ننویسم!

بیش از این طولانی‌اش نکنم: همینجا می‌مانم. توجیه ماندنم هم این باشد که دوست دارم! این اشتباهی است که «من» انجام داده‌ام و این من از فرط خودخواهی و خودپرستی حتی اشتباه خودش را نیز به‌عنوان بخشی از آنچه او را می‌سازد نمی‌تواند تکفیر کند. و خودستایانه‌تر، دوست نداشته باشد! شما نیز بدانید. هجی درست بانوزیا چیز دیگری است. سعی من نیز این خواهد بود که این اشتباه خودم را جایی جلوی دید هر لحظه شما بگذارم. و این نه از سر تحقیر خودم که خودستایی غیرمنطقی این نویسنده است!


امروز :
بازدید كلیه :  



بایگانی


 


به نام خدا

+شخصی: , شخصی: , شخصی: , شخصی: , شخصی: , شخصی: , شخصی: , شخصی: , دلتنگی

حسن- یکشنبه 30 فروردین 1388

دلم برای اینجا تنگ شد. برای نوشتن. «برای کسانی که عمر خویش را با کارهای دستی و مزدوری می‌گذرانند.» برای بانوزی بودن، تنبل بودن و بی‌حوصله بودن. برای کشتن «مجال»ها؛ برای وقت‌های خالی عمر که بی‌دغدغه گذشتنشان بگذرند! اما هنوز روح بانوزی را در خودم حاضر می‌بینم: ترجیح ساعت‌ها مشغول نگه داشتن خود به ربع ساعت مشغول بودن؛ ترجیح روزمرگی.

 

+عمومی: , عمومی: , عمومی: , عمومی: , عمومی: , عمومی: , عمومی: , عمومی: , صبر

حسن- چهارشنبه 20 آذر 1387

هر كه را صبر نجات ندهد بی‌تابی هلاك كند.
امام علی

 

+داستان: , داستان: , داستان: , داستان: , داستان: , داستان: , داستان: , داستان: , زمان مرگ

حسن- پنجشنبه 7 شهریور 1387

1- «یادته گفتی اگه بیام بهت بگم می‌خوام خودکشی کنم، با بغضی که اگه بتونی پنهانش می‌کنی بهم می‌گی: «برو»؟

من یه چاقو با خودم می‌آرم. اگه وسط خواستگاری پا شدم برم دستشویی...»

 

2- روی آیینه دستشویی، به رنگ خون نوشته شده است: "این زندگی ِوجودی بود که ظرفیت خوشبختی را نداشت." دیوارها پوشیده از برگه‌هایی است که بر روی آنها به رسم‌الخط مجعول فینگلیش چیزهایی نوشته شده است. برگه‌ها مورخ به تاریخ‌هایی بین سال‌های 2005 و 2008 می‌باشد. خون سیاه و غلیظی دیوار و برگه‌ها را پوشانده و بوی خون فضا را اشباع کرده است.

ادامه مطلب

 

+شخصی: , شخصی: , شخصی: , شخصی: , شخصی: , شخصی: , شخصی: , شخصی: , طلب

حسن- سه شنبه 29 مرداد 1387

رَبّ‏ِ إِنّى‏ِ لِمَا أَنزَلْتَ إِلىَ‏َّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیر

۲۴ قصص

 

+نقل: , نقل: , نقل: , نقل: , نقل: , نقل: , نقل: , نقل: , خندیدن

حسن- پنجشنبه 17 مرداد 1387

ما که قرار بود به ریش همه‌چیز بخندیم

و از صبح زود خندیدن را آموخته بودیم

حالا سنگ سیاه به سکوت‌مان می‌خندد

و سنگ سفید از حرف‌هایمان خنده‌اش می‌گیرد

حالا سگ که تا همین دیروز استخوان می‌لیسید

به بستنی خوردن‌مان می‌خندد

حالا گربه که تا همین دیروز موش می‌خورد

به آدامس جویدن‌مان می‌خندد

حالا کلاغ که تا همین دیروز صابون می‌خورد

به سیاهی صورت‌مان می‌خندد

 

ما که قرار بود به ریش همه‌چیز بخندیم دو..

حالا آسمان به ریش پدرمان می‌خندد

و زمین از دیدار هر روزمان از خنده می‌ترکد

 

ما خنده را از صبح زود یاد گرفتیم

و می‌خواستیم به ریش همه‌چیز بخندیم

 

به ریش سفید و شیرین بابانوئل که بوی شکلات

عید می‌داد

به ریش سبز و تاریک جنگل

که ترس را

مثل ببر

در دلش پنهان کرده بود

و به ریش نورانی ستاره

و به ریش تاریک جغد بخندیم

به ریش لالایی رودخانه

و به ریش خواب‌آلود خرس بخندیم

 

ما می‌خواستیم به ریش همه‌چیز بخندیم

و حالا آسمان به ریش پدرمان می‌خندد

و حلزون با آن شاخک‌هایش به راه‌رفتن‌مان می‌خندد

ابر با آن خیک سفیدش به چشم‌های پف‌آلودمان

و شب با آن فانوس سیاهش

به سیاهی چشم‌هایمان می‌خندد

ما که قرار بود به ریش همه بخندیم

 

الهام بشارت- عروسک سخنگو- شماره 199

 

+نقل: , نقل: , نقل: , نقل: , نقل: , نقل: , نقل: , نقل: , تذکار

کمیل- جمعه 7 تیر 1387

وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً

                                                                                 آیه ۳۷ سوره الإسراء

وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ

                                                                                 آیه ۱۸ سوره لقمان

 

+نقل: , نقل: , نقل: , نقل: , نقل: , نقل: , نقل: , نقل: ,

حسن- جمعه 31 خرداد 1387

وَابْتَغُوآ اِلَیْهِ الْوسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی سَبیلِه

                                                                                  آیه ۳۵ سوره مائده

پیامبر: جهاد رهبانیت امت من است

 

+شخصی: , شخصی: , شخصی: , شخصی: , شخصی: , شخصی: , شخصی: , شخصی: , صادقانه

حسن- سه شنبه 28 خرداد 1387

چه‌کار کنم وقتی ناراحت می‌شوی -از دست دیگران نه- بیشتر دوستت دارم.

 

+نقل: , نقل: , نقل: , نقل: , نقل: , نقل: , نقل: , نقل: ,

حسن- شنبه 7 اردیبهشت 1387

چه فاصله‌ایست میان دو عمل:یکی آنکه لذتش از میان می‌رود و دیگری آنکه رنجش.
مولای متقیان

 

«آره خلقت قابل تٱمل است؛ اینکه چه بد خلق می‌کند انسانی پرچانه، حاضرجواب و بی‌فکر و چه خوب می‌آفریند ساکتانی عاقل و پراندیشه که هر دو به وقت عمل گندیده‌ی بی‌فایده‌اند.»

پ.ن: این جمله، جواب نه ×، نظری درباره‌ی پاراگرافی از نوشته‌ای است که چند سال پیش به کمیل دادم و آن‌را هر بار پشت آخرین برگ آن نوشته پیدا می‌کنم!

 

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو